دل نوشته

قبل از هرچیز باید بگم متن زیر ویرایش شده و جا داره همینجا از زحمات دوست بسیار خوبم میخک عزیز از وبلاگ ادبی و داستان تشکر کنم که زحمت ویرایش این دل نوشته را کشیدند

برگی از یک دل نوشته

ای آرام دل بی قرارم:

در هجرانت چشم هایم باران عشق می بارند. می بارند و می بارند تا این سوی ناچیزی که مانده است را هم از دست بدهند و در سیاهی دنیای خود جز نقش روی ماه تو در عالم خیال تصور نکنند.تو کجایی که دور از تو ، دل شکسته ام حتی طاقت آهی را ندارد و من که در غم عشقت می سوزم از حریم حرم پاک این دل، که آشیانه عشق توست پاسبانی می کنم تا درآن جز اندیشه عشق سوزانت  هیچ جای نگیرد. سینه تنگم مالامال اندوهی تلخ است و درونش  سوزشی احساس می کنم، گویی این دل است که از سوختنش، عطر عشق به مشامم می رسد و تنم را از عشق می سوزاند سراپا همچون دیوانه ای گم کرده ره،  به دنبال درهای عشق می گردم تو می دانی این درهای فنا شدن کجاست؟! می خواهم در راه عشقت فنا شوم و نابود گردم....دل من فدای مهربانی ی توست. عشق هر روز به تکرار تو بر می خیزد و هر صبح وقتی به یاد عشق پاکت دیده می گشایم چشم هایم هنوز از شبنم اشک ،تر است.من که باشم تا در غم عشق تو غرقه شوم؟ هفت شهر عشق را که بزرگان سلف در اوصافش سخنها و شعرها سروده اند فقط در راه مهر و محبت تو می توان سیر کرد.عجایب هفت گانه دنیا در شب بی نظیر چشمهایت خفته اند. چشم هایی که قصه پرداز رویا های شیرین مشرق زمین است. چشمهایی که از قدرت جادویی فوق العاده ای برخوردارند و ....و چشم هایی که دلم را چه زیبا صید خود کرده اند و این صید بیچاره چه دلنشین زیر پای صیاد خود جان می دهد. اما ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من قدرم نداند... این صید ناچیز به امید نظر کردن صیادش بر او زنده است و بدون آن نگاه ها خواهد مرد.نشد یک لحظه از یادت جدا شوم تو که دنیای عشق را به جان  بی قرارم ریختی . حال بگذار تا گلدان دلم با گل روی زیبای تو آراسته باشد و این گلدان بی گل نماند. چون خاکش را به اسم تو و بوی تو ریخته اند و در آن گل دیگری جای ندارد ونخواهد داشت. چرا که هر گل دیگری با خاک عشق تو نمی تواند زنده بماند و پژمرده می شود و خواهد مرد و گلدان دلم پذیرای گل دیگری نمی شود زیرا، گل های دیگر به جز تو برایم همه خارند.چون من، هرگز عاشق نخواهی یافت و من که جرمم عشق ورزیدن به توست ،عاقبت بر فراز حلقه دار بی وفاییت با دلی عاشق و دیوانه دست و پا خواهم زد و فدای دوست داشتنت خواهم شد و دل مهربانت روزی برایم تنگ خواهد شد، چرا که همچون من عاشق نخواهی یافت و کسی چون من فدایت نخواهد شد. بدان به غیر از من هر که مدعی این سخن هاست تو را می خواهد بفریبد .چون راز آن چشمان پرستاره را کس دیگری نمی خواند و نمی داند و با دلش لمس نمی کند. نمی دانم تا کی باید در این امتحان سخت تو ، آزمایش شوم.....

ای فرمانروای سرزمین دل عاشقم، تو به من بگو جواب دلم را چه بگویم اگر ز تو پرسد به او چه بگویم؟ با دل شکسته ام چه کنم؟ دلی که از آتش بی تو بودن سوخت و این داغ که من بر دل دیوانه ام نهادم جمله جهان را خواهد سوزاند و تنها  من تحمل بار سنگینش را داشتم .ای طپش های دل حزینم روزی ،‌ ساعتی ، خواستم بگویم که عاشقت هستم . اما ای امید جان در آن لحظه ذهن من از ستاره ها  بالاتر، از زندگی پر بارتر و از امید ها سرشار شد و حس کردم تو از نگاهم رازم را خوانده باشی.اما اینک بدون تو و نفس های گرم و نوازشگرت تنهایی را با تمام ابعادش حس می کنم و قطره قطره عشقم را با تمام ذرات وجودم در یک جمله می گنجانم و می گویم عزیزم دوستت دارم و بدون تو خود را تنها و بی کس می بینم. چرا که هجرانت پاییزی سخت برای دلم بود که در آن برگ ریزان عشق را به تماشا نشستم و رنج کشیدم.بیا و نظری به راهی که رفته ای بینداز، بر رد پای عشق تو که بر دل پژمرده از دردم نشسته نگاه کن ، ببین دلی که می تواند آشیانه ی عشق تو باشد چگونه زیر چنگال تیز و برنده عقاب دوریت که هر لحظه پنجه هایش را بیشتر و بیشتر به دیواره دل غرق در خونم فرو می کند و ان را خونین  به رسم یادبود بر جای می گذارد، خود را سپر کرده و می کوشد تا ذره ای از محبت تو را که درون صندوقچه خود همچون گنجینه ای گرانبها نگهداری می کند کاسته نشود، بلکه در هر لحظه صدبار برایت جان می دهد و دیوانه تر می گردد اما خاصیت تو هچنان عاشق سوختن است،  که چیزی هم برای تابوتش باقی نخواهی گذاشت.بیا تا بی تو پرپر نزنم بگذار کنارت زندگی را زیبا ببینم تا رنج زیستن با دستهای گرم و عاشقت برایم گوارا گردد.در راه عشقت به انتظار می نشینم تا برگردی و دلم را تنها و بی کس در این تندباد تلخ بی مهری نگذاری.احساس چیزی نیست که بتوان آن را هدایت یا کنترل کرد احساسی که کنترل شود دیگر احساس نیست. پس به احساساتت آزادی بده تا تو را به اوج وفا و صفا و صمیمیت و مهربانی سوق دهد.من که زیر شمشیر غمت رقص کنان می روم حیف است زیر بار بی وفاییت پایمال شوم . سزاوار این همه رنج و محنت نیستم چرا به زجر کشیدنم نمی اندیشی؟ چرا نمی خواهی مزد اینهمه قدح پرشراب جاویدان عشقم باشی؟ اما بدان اگر باشی یا نباشی همیشه قدح پر شراب عشقم باقی خواهد ماند ولی زندگی برایم چه زیباست اگر همیشه باشی...تو ای محبوبه شبهایم نمی دانم تو می دانی که از تب عشقت در میان بستر چون شمع می سوزم؟ برای دیدن رویت چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم؟ عزیز عزیز تر از جانم، جدایی هرگز حریف خاطره ها نمی شود، دست های تو با نوازش های مهربانانه اش و چشم هایت که گویاترین نگاه های دنیا را در خویش دارند همیشه بزرگترین عشق ها را برایم می آفرینند پس تا از روزگار جدانشده ام مرا بگیر. تا تنهایی دوستم نشده مرا پیدا کن. مرا دوست داشته باش .مرا به دست فراموشی مسپار مرا به دست فراموشی مسپار....

ممنونم که تا آخرش خوندید

امشب شب جهارشنبه آخر ساله مواظب خودتون باشید

درپناه حق

/ 34 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد(سلام بر زندگی)

سلام بر شاهین مهربونم خوبی عزیزم صبحت بخیر ایشالا از تعطیلاتت استفاده کامل را برده باشی دوست جونم تو این یکماهه اتفاقات تلخ و شیرینی بر من گذشت که الان فقط شوکه هستم و تلخی اون در نهایت درکامم ماند ایشالا با دعای شما دوستان گلم این بحران را مجدد پشت سر بگذارم[قلب]

سحر

سلام. ممنون از حضورت. سایت جالبی داری. خوشمان آمد.... شاد باشی و موفق

mina kiani

سلام خوبی سال نو مبارک اره قبول [گل] دارم همه به نحوی درگیریم خوشحال شدم که امدی [پلک]

آرمین

عید تو ام مبارک دادا

نیایش

سلام داداش مهدی خوبی وخوشی؟؟؟[لبخند][گل]

هیوا

سلام داداش مهربون[گل] دیروز پرشین قاط زده بود یه ان فکر کردم مشکل برا منه[نگران] ایشالا تعطیلات بهت خوش بگذره[قلب]

محمدرضا

نه بابا اختیار داری! هر مطلبی که خواستی بذار!فقط تک باشه ها!!!![نیشخند] اوون رو هم درست کردم با همون پسوردی که بهت دارم میتونی بری تو بلاگ مطلب بزاری! ممنون!

محمدرضا

راستی نگفتی چطوری رنکت دو بازدیدت که کمه!!![متفکر]

فاطمه

و فردا وقتی هنوز دوری من آمدنت را از نو در چشمان منتظرم تعبیر میکنم[چشمک]