یک احساس خوب

بازگشت دوباره به دنیای وبلاگ
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٥/٢۸
 

باسلام به همگی دوستان در دنیای بیکران مجازی

بالاخره درسم تموم شد و  مهندس شدم

بعد از چند سال دوری از دنیای وبلاگ نویسی میخوام دوباره به دنیای وبلاگ برگردم

کجایید دوستان قدیمی

شاهین برگشتهنیشخند


 
comment نظرات ()
 
در جست و جوی خدا
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٤
 

 

به دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد


خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد

خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست

او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست


 
comment نظرات ()
 
من از خدا خواستم
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٥
 

داوری نکن تا داوری نشوی . آنچه را رخ می دهد درک کن و بدان که برکت خواهی یافت

 

برای دنیا ممکن است تو فقط یک نفر باشی ولی برای یک نفر، ممکن است تو به اندازه تمام دنیا ارزش داشته باشی....

 

سلام دوستان عزیز
راستش را بخواهید مدتی هست که با مشکلات جزئی دست و پنجه نرم میکنیم و خودمان را درگیر آنها کرده ایم البته به لطف خدا در حال مرتفع شدن هستند و به زودی از پس آنها برخواهیم امد.

امروز تصمیم گرفتم یک نوشته زیبا را در وبم قرار دهم گفتگویی ویژه با خود خدا که عنوانش هست:

من از خدا خواستم.......!!!؟؟؟

من از خدا خواستم که پلیدی های مرا بزداید

خدا گفت : نه 

آنها برای این در تو نیستند که من آنها را بزدایم .بلکه آنها برای این در تو هستند که تو در برابرشان پایداری کنی 

من از خدا خواستم که بدنم را کامل سازد

خدا گفت : نه

روح تو کامل است . بدن تو موقتی است   

من از خدا خواستم به من شکیبائی دهد

خدا گفت : نه

شکیبائی بر اثر سختی ها به دست می آید. شکیبائی دادنی نیست بلکه به دست آوردنی است   

من از خدا خواستم تا به من خوشبختی دهد

خدا گفت : نه 

من به تو برکت می دهم
خوشبختی به خودت بستگی دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها
آزادم سازد

خدا گفت : نه

درد و رنج تو را از این جهان دور کرده و به من نزدیک تر می سازد  

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد

خدا گفت : نه

تو خودت باید رشد کنی ولی من تو را می پیرایم تا میوه دهی

من از خدا خواستم به من چیزهائی دهد تا از زندگی خوشم بیاید

خدا گفت : نه

من به تو زندگی می بخشم تا تو از همۀ آن چیزها لذت ببری

من از خدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را همان طور که او دوست دارد ، دوست داشته باشم

خدا گفت : ... سرانجام مطلب را گرفتی......

 

 با تشکر از همکار عزیزم( فریبا) که این مطلب رو برام فرستاد و ازم خواست تا در وبم قرار دهم.

برقرار باشید دوستان


 
comment نظرات ()
 
نکته ها...
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱٢
 

بسمه تعالی

دوستان فراوان نشان دهنده کامیابی در زندگی نیست بلکه نشان دهنده نابودی زمام به گونه ای گسترده است

سلام دوستان

بیاموزیم که:

1-     با احمق بحث نکنیم و بگذاریم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند

2-     با وقیح جدل نکنیم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روح ما را تباه میکند

3-     از حسود دوری کنیم چون اگر دنیا را به او تقدیم کنیم باز از زندان تنگ  حسادت بیرون نمی آید

4-     تنهایی را به بودن در جمعی که ما را از خودمان جدا میکند ترجیح دهیم

5-     از (از دست دادن) نهراسیم که ثروت ما به اندازه شهامت ما در نداشتن است

6-     بیشتر را به کمتر ترجیح ندهیم که قدرت ما در نخواستن و منفعت ما در سبکباری است

7-     کمتر سخن بگوئیم که بزرگی ما در حرفهایی است که برای نهفتن داریم نه برای گفتن

8-     از سرعت خود بکاهیم که آنان که سریعتر می دوند فرصت اندیشیدن به خود نمیدهند

9-     دیگران را ببینیم تا در دام خویشتن محوری اسیر نشویم

10- از کودکان بیاموزیم پیش از آنکه بزرگ شوند و دیگر نتوان از آن آموخت

 

با آرزوی بهترینها برای همه شما دوستان لطفا نظرات ارزنده خودتان را بیان کنید

موفق و موید باشید


 
comment نظرات ()
 
به دنبال شعری تازه برای تو...
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٤/۸
 

 با عرض سلام خدمت همه دوستان

 

منو به خاطر تاخیر در به روزرسانی و حضور کمرنگ در وبلاگتون ببخشید مدتی هست عجیب مشغولیم و گرفتار....

تا باشه از این گرفتاریها!!!!!!!!!!!!!!

همتونو دوست دارم تنهام نزارید دوستان

یاحق....


 
comment نظرات ()
 
مادر
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۱
 

 با عرض سلام خدمت همه دوستان وبا عرض پوزش به جهت اینکه وبلاگمو دیر به دیر آپ میکنم
همانطور که قبلا گفتم اینجا با آنجا (سرای عشق و علاقه) زمین تا آسمون فرق میکنه من در واین وبلاگ سعی میکنم از احساسات خودم بگم و کمتر شوخی کنم در وبلاگ سرای عشق و علاقه من یه جور دیگه مینویسم در کل سعی کردم همیشه محیط شاد و جذابی بوجود بیارم البته نمیدونم تا چه حد موفق بودم که درباره این موضوع باید  شماعزیزان نظر بدید.
این آپم رو تقدیم میکنم به همه زنان و مادران ایران زمین به آنهایی که سرچشمه و مبدأ عشق هستند وبی منت عشق میورزند.....

مادر خوبم :

به تو سلام می کنم، تا خانه عروجم با دعای تو بنا شود

و دلم در آسمان آبی مهرت رها شود

روزت خجسته، لبانت پر ز خنده و دلت شاداب و سرزنده باد . . .

 

 

مادرم، صفا و صمیمیت و صداقت، گلابِ گلبرگ های وجود توست. عشق و ایمان در پیشانی بلند تو، موج می زند. چشمانت چلچراغ محبت است. چشمه های مهربانی از چشم های تو سرچشمه گرفته است. لب هایت پیام آور شادترین، لبخندها و نگاه مهر آشنایت، زلالِ دل نوازترین عاطفه هاست. قلب تو، رود همیشه جاری عشق است. از سایه مهربان دست هایت گل مهر می روید. نسیم، چهره بر گام های تو می ساید. مادر، روزت مبارک باد.

مادر ای لطیف ترین گل بوستان هستی
تو شگفتی خلقتی
تو لبریز عظمتی
تو را دوست دارم و می ستایمت!
دست بر دعا بر می دارم و از خدای یگانه برایت برکت,رحمت و عزت می طلبم.

 

 

 

 مادران به راستی خود عشق هستند در ادامه مطلب یه داستان کوتاه از ابراز عشق مادرانه براتون گذاشتم البته شاید خونده باشید ولی دیدم به موضوع آپم مربوط میشه به همین دلیل تصمیم گرفتم براتون بزارم

لطفا به ادامه مطلب مراجعه فرمائید.


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
حرف دلم برای تو..........
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٥
 

عزیزم سلام!!

سلام مرا که از اعماق دل شکسته ام بر می خیزد تا دل ستمدیده ام را مقابل خاک پای گرانبهایت فدا کند پذیرا باش.
مهربانم وقتی به یاد گذشته بر باد رفته می افتم هنوز با تمام وجودم وجود نازنین تو و عشق جاودانه ات را که قلبم را چنگ می زند و می فشارد در روحم حس می کنم. اما افسوس و هزاران افسوس که چه زود در غم بی تو بودن پرپر می زدم.
بگذار تا گهواره سینه ام دوباره بستری گرم و دلپذیر برای عشق آتشینت باشد.

آرام جانم در فراغت ، تپش خود را از دست میدهد و دیدگانم خون می بارند و سینه ملتهب از عشقم ناله های سوزناک خود را در درون فرو می خورند و در بیرون فشار ناله های داغ از عشقم هر دم اثری بر چشم ها و چهره ام بر جای می گذارند.
قسم به چشم های افسونگرت بی تو این زندگی سراپا رنج و درد است که به پشیزی  نمی ارزد. مگذار دل گرمم که از آتش عشقت توان می گیرد در سرمای هجر تو جان ببازد.
عشق من می تواند تکیه گاهی امن برای تو باشد تا با اتکا به آن از بار غصه ها نجات یابی و بتوانی بار غصه هایت را با آن قسمت کنی،کسی که دوستت دارد و از تمام زندگیش برایت می گذرد و می خواهد شریک غمهایت باشد.کسی که طاقت ندارد شانه های نازکت زیر بار کوچکترین غمی خم گردد.
بگذار زورق شکسته دلم در دریای دل پر موجت شناور بماند و خرد نشود. مگذار ماهی نیمه جان دلم بدون دریای وجودت بمیرد. اگر از کنارم بروی جانم را نیز با خود خواهی برد، بیا و مگذار بی تو بمیرم همسفر خوب عشقم. دوستی در نیمه راه نباش .بگذار راهی را که با هم و با عشق ، شروع کردیم همچنان عاشقانه  به پایانش برسیم، که عاشق همیشه امیدوار به پایان راه روشن آن است ....

تو مانند  کبوتری هستی که همیشه حس می کنم از این سفرت باز نخواهی گشت . اگر شریکی قرار بود در خدایی باشد تو یک نیمه خدایی برایم. نمی دانم با تو چگونه رفتار کنم؟ لحظه ای مهربان و عاشق و لحظه ای پر از خشم و طوفانی ... با تو چه باید کرد ؟
بدنم با عطر دست های تو آمیخته است . پوست جوان من را ، گرمای دست های تو می سوزاند و در عمق پیش می رود .درون چشمانم تصویر تو ثابت است . دلم می خواهد بپرسم تو چه طعمی داری؟

 طعم مستی ؟

 ...نه....!

 تو همه فصول بودی و هیچ کدام نبودی.  تو همه جا بودی همه جا هستی و سخت دست نیافتنی و من همیشه از خودم می پرسیدم، آیا روزی باز هم من در کنارت خواهم بود؟
حالا دلم می خواهد گریه سر دهم و از سوز دل بگویم :آخ که ای کاش مرگ می آمد و قلب مرا از زیستن بیهوده خالی می کرد....
این را باز هم فریاد می زنم، عشق تو را درون صندوقچه قلبم گذاشته ام و کلید آن را به دست های نازنینت سپرده ام تا تپشهای دوباره آن را درون قلب پاکت بگذاری .بدان که دریچه  قلبم را به روی هیچ کس دیگر نخواهم گشود چرا که کلیدش به دست توست. پس بدان که هیچ چیز نمی تواند نقش اندام قشنگت را از دلم پاک کند . تو تا ابد در آنجا چون بتی باقی خواهی ماند و من چون بت پرستی تو را پرستش خواهم کرد..

وای چقدر سرم داغ بود نه؟؟؟

موفق و موید باشید دوستان


 
comment نظرات ()
 
بایست دنیا من میخوام پیاده شم
نویسنده : مهدی شاهین - ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱/۳٠
 

سلام به همگی دوستان عزیزم 

امروز از اون روزهاست که دلم خیلی گرفته واز هر روز دیگه بیشتر دلم میخواد برگردم به دوران کودکی خودم. برگردم به دوران شاد و بی غم و غصه.... دنیایی که وقتی از دستش میدی آرزوی بدست آوردنشو داری....دقیقا مثل همین الان که من دلم میخواد...

یعنی میشه؟؟؟؟؟؟؟خدایا میشه به دنیا بگی بایسته که من پیاده شم؟؟؟؟؟؟؟

بچه که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم حالا که مثلا بزرگیم چقدر دلتنگیم........

بچه که بودم چه دل بزرگی داشتم همیشه آرزو داشتم زود بزرگ بشم ولی قافل از اینکه هرچی بزرگتر شدم دلم تنگ تر شد...

ای کاش دلهامون به بزرگی رویاهای بچگیمون بود....ای کاش همان بچه میموندیم و هیچ وقت بزرگ نمیشدیم... اصلا به نظر شما بزرگ شدیم؟؟؟؟؟

نه فکر نمیکنم.. بزرگ که نشدیم هیچ، دیگر همون بچه هم نیستیم.... چرا که یه بچه وقتی حرف هم نمیزنه میشه حرفهایش را از نگاهش خواند...

ای کاش برای حرف زدن نیازی به صحبت کردن نداشتیم....ای کاش میتونستیم بدون اینکه حرف بزنیم منظورمون را به طرف مقابلمون میفهموندیم ای کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود....ای کاش قلبها در چهره بود اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی­فهمد و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم ای کاش فقط یک نفر سکوتم را بفهمد ولی اینطور که پیداست هیچ کس نمیفهمد و نمی­خواهد بفهمد سکوتی را که سرشار از ناگفته ها ست ......

ای دنیا بایست من میخوام پیاده شم.....

خدایا کمکم کن من میخوام برگردم به کودکی......

 

 

پ.ن.١ : تعجب نکنید مهدی شاهین هم غمگین میشه

پ.ن.٢ : مهدی شاهین احساس میکنه هیچ کس قادر نیست درکش کنه


 
comment نظرات ()